اگر به سادگی شرکت در یک دوره آخر هفته یا ثبت نام در یک برنامه گواهی آنلاین مانند بسیاری از چیزهای دنیای مدرن بود، چه خوب می شد اگر می توانستیم نتیجه 1 را سریع و آسان به دست آوریم.
همانطور که بسیاری پیش از این شنیده اند، این موضوع در مورد مقصد نیست. درباره سفر است. درک این نکته مهم است که خود شکوفایی به معنای رسیدن به یک نقطه عطف و رسیدن به یک هدف نیست (اگرچه ممکن است اهداف و نقاط عطفی در طول 1 وجود داشته باشد).
در واقع این فرآیند تبدیل شدن است. این فرآیند در مورد تبدیل شدن شما به فردی است که از نظر خودآگاهی، تحقق، قدردانی و رضایت هستید.
در این مقاله، ایده خودشکوفایی را بررسی میکنیم، دلیل اهمیت آن را کشف می کنیم و نکاتی را ارائه می کنیم که به شما در سفر خود به سوی خودشکوفایی در دنیای مدرن کمک میکند.
اگر تا به حال در مورد خودشکوفایی شنیده باشید، به احتمال زیاد با دکتر آبراهام مزلو و سلسله مراتب نیازهایی که اغلب با کار او در ارتباط است، آشنایی دارید.
دکتر آبراهام مزلو خودشکوفایی را به عنوان اغنای دونی تعریف کرد. یعنی تمایل به بالفعل شدن یک نفر در پتانسیل کامل خود. این تمایل را می توان به عنوان میل به تبدیل شدن هر چه بیشتر به آنچه که هست، تبدیل شدن به هر چیزی که فرد قادر به تبدیل شدن است، بیان کرد.
اساساً، مزلو گفته است که برای دستیابی به حداکثر پتانسیل خود، از جمله رشد کامل توانایی ها و قدردانی از زندگی، باید ابتدایی ترین نیازهای خود را قبل از رسیدن به خود شکوفایی برآورده کنید.
مزلو این نیازها را به پنج لایه بنیادی تقسیم کرد:
در حالی که بسیاری ممکن است با ترسیم هرمی سلسله مراتب نیازهای مزلو آشنا باشند، جالب است که هیچ مدرکی وجود ندارد که خود مزلو نظریه خود را در این طرح نمادین هرم نشان دهد. بصری ممکن است در واقع به تفکر معیوب ما کمک کند که خودشکوفایی یک فرآیند خطی است.
با این حال، تصویر هرمی در درک این نکته مفید است که هر مرحله از خود شکوفایی براساس مرحله زیر آن ساخته می شود. اگر نیازهای اولیه انسانی ما برآورده نشود، دستیابی به مفهوم خودشکوفایی دشوارتر است.
براساس نظریه مازلو، زمانی که نیازهای اساسی تر انسانی خود را برآورده کنیم، می توانیم به بالاترین سطح خودآگاهی، درک خود، رشد شخصی و در نهایت تعالی در افراد خودشکوفا برسیم.
احتمالاً افراد کمی در جهان وجود دارند که می توانند ادعا کنند که به احساس خودشکوفایی رسیده اند. اما صرف نظر از این موارد، در اینجا دلایلی برای انجام فرآیند کشف خود آورده شده است. با دنبال کردن یک حس عمیق تر از خودآگاهی و قدم گذاشتن در پتانسیل خود، ممکن است تجربه کنید:
بنابراین چگونه میتوانید این فرآیند خودشکوفایی را شروع کنید؟ در زیر چند نکته و طرز فکر برای شروع این فرآیند مادام العمر آورده شده است.
به عنوان یک انسان، بیرون رفتن از خودمان با احساس خودآگاهی می تواند چالش برانگیز باشد. اما وقتی این مفهوم خودشکوفایی را در نظر می گیریم، مهم است که درک کنیم که به وضوح در نحوه تلقی خود و پتانسیل انسانی خود نیاز داریم.
ساختن مداوم تصویری از خودتان از لحاظ انگیزه درونی، نقاط قوت، ارزش ها و تجربیات می تواند بسیار مفید باشد. خودتان را مسئول زندگی خودتان بدانید.
اگر شما یک پروفایل از خودتان تهیه می کردید، چه چیزی را ثبت می کردید؟ ممکن است بخواهید در مورد ویژگی های مهم مانند:
این موارد و بسیاری از نکات دیگر برای روند ادامه آشنایی با خودتان مفید هستند. تنها با خودآگاهی است که می توانید به رشد و تکامل خود ادامه دهید.
به دنبال پاسخ های آنلاین مانند این مجموعه سوالات بزرگ برای کشف خود باشید. یا یک ژورنال راهنمایی مانند شدن میشل اوباما (با بیش از 150 سوال بازتابی) انتخاب کنید که می توانید برای خودتان پاسخ دهید.
کنجکاوی همراه با تمایل و شجاعت برای کشف جنبه انسانی پتانسیل کامل ما برای این سفر کار درونی ضروری است. این یک فرآیند کل نگر است و شما می خواهید مطمئن شوید که ذهن، بدن و روح خود را درگیر می کنید.
این طرز فکر مالکیت بر احساسات و افکارمان مهم است زیرا به ما کمک میکند مسئولیت اعمال و زندگی خود را کنترل کنیم. به عنوان مثال، ممکن است خود را درگیر الگوهای اهمال کاری، کمال گرایی یا حتی سندروم فریبکار ببینیم.
به عنوان مسئول زندگی خود، این وظیفه ماست که باورهایی را که دیگر به ما سودی نمی رسانند، کنار بگذاریم. گاهی اوقات، ما ویژگی هایی داریم که باعث پیشرفت ما نمی شود و این اشکالی ندارد.
لاریسا* این را در کار خود برای غلبه بر الگوی چند دهه ای تعلل در پروژه های مهم تجربه کرد.
او میگوید: «به اولین تکالیفم در دبیرستان بر می گردم، من همیشه کارها را برای لحظه آخر رها می کردم. فقط به خودم می گفتم که بالاخره شروع خواهم کرد، زمان زیادی دارم، و قبل از اینکه بفهمم، فقط کوچک ترین فرصتی را برای تکمیل تکلیف داشتم. این مسئله منبع اصلی استرس من بود و سال ها از دانشگاه تا دوران کاری من ادامه داشت. یک روز، بعد از اینکه شب را تا دیروقت بیدار ماندم و قبل از مهلت نیمه شب سعی کردم چیزی را ارسال کنم، متوجه شدم که تاوانش برای من خیلی زیاد است. می دانستم که باید تغییر کنم.»
هیچ کس به لاریسا نمی گفت که الگوهای رفتاری خود را تغییر دهد ، او باید خودش آن را تغییر می داد. او باید به طور فعال تأمل می کرد و به دقت بررسی می کرد که چرا برای خودش داستان هایی تعریف می کند که مانع رشد و پیشرفت او می شود: اینکه کارش باید بی نقص باشد یا اینکه تحت فشار بهترین کار را انجام می دهد.
«من اکنون بسیار خوشحال تر هستم که اقداماتی را انجام داده ام تا اذعان کنم که این یک مشکل است و آن را بهبود بخشیم. همه چیز عالی نیست، اما خوب است من شاهد پیشرفتم هستم و اوضاع به تدریج در حال بهتر شدن است.»
برچسب:
نویسنده: موزیک دان