وقتی اسم “دیواره نوردی” میآید، ذهن خیلیها میرود سمت الکاپیتان، ترانگو، لتوک یا ژانو. اما برای نسلی از کوهنوردان روس و پساشوروی، یک نام دیگر همیشه همراه این دیوارهاست: الکساندر ادینتسوف؛ مغز متفکر پروژهی «راه روسی – دیوارهای جهان» و دریافتکنندهی جایزهی کارنامهی کلنگ طلایی دوران در سال ۲۰۲۵
اودینتسوف متولد ۱۹۵۷ در لنینگراد (سنپترزبورگ امروز) است؛ شهری صاف و هموار کنار خلیج فنلاند، با خیابانهای سنگفرش و آسمانی همیشه خاکستری. جالب اینجاست که یکی از خشنترین کوهنوردان دیوار بزرگ دنیا، نه در دامنههای قفقاز، که در یک شهر کاملاً شهری و صنعتی بزرگ شد. سال ۱۹۷۵ وارد باشگاه کوهنوردی مؤسسهی معدن لنینگراد شد؛ جایی که به نوعی “دانشگاه نخبههای” آلپینیسم شوروی بود. آن دوره، کوهنوردی در شوروی فقط تفریح نبود؛ سیستم بود، مکتب بود و البته رقابت جدی.
در دههی ۸۰ میلادی، اودینتسوف خیلی زود از یک دانشجوی عاشق ماجراجویی تبدیل شد به یکی از چهرههای اصلی «مدرسهی تکنیکی شوروی». سبکی که بر روی مسیرهای سخت سنگ و میکس، کار تیمی فوقالعاده منظم و سیستم آموزشی سختگیرانه بنا شده بود.
تا پایان همان دهه، او بیش از ۳۰ مسیر جدید در پامیر–آلای و قفقاز گشود؛ مسیرهایی با درجهی روسی ۵B تا ۶B؛ یعنی جایی در سقف سختی آن دوران. نامهایی مثل زامینکارور، آسان، بودخونا و دیوارههای گرانیتی کاراوشین با او گره خورد.
نقطهی عطف شاید سال ۱۹۸۸ بود؛ وقتی تیم اودینتسوف روی شرق قلهی ۴۸۱۰ متری در کاراوشین یک مسیر جدید صعود کرد و قهرمان مسابقات شوروی شد. همانجا بود که او هم اعتبار ملی را به دست آورد، هم حمایت، و هم جرقهی یک رؤیای بزرگتر در سرش روشن شد: اگر میشود چنین دیوارهای را در آسیای میانه صعود کرد، چرا در بزرگترین دیواره های جهان نشود؟!

با فروپاشی اتحاد شوروی در اوایل دههی ۹۰، سیستم سازمانیافتهی باشگاهها، اردوها و حمایتهای دولتی تقریباً فروریخت. خیلیها همانجا از کوهنوردی حرفهای کنار کشیدند. اما اودینتسوف برعکس عمل کرد؛ بهجای خداحافظی، افقش را جهانیتر کرد.
در سال ۱۹۹۴ پروژهای را راه انداخت که امروز جزو اسطورههای آلپینیسم مدرن به حساب میآید: «راه روسی – دیوارهای جهان». ایده ساده و در عین حال دیوانهوار بود:
سبک «کپسول» یعنی تیم، یک کمپ معلق (پرتالج) روی دیواره دارد و چند طول بالاتر را ثابت میکند، اما دائماً در حال پیشروی است؛ نه محاصرهی کلاسیک هیمالیایی با کیلومترها طناب ثابت و لشکر شرپاها.

در صعودهای بزرگ جهان، دو مفهوم مهم همیشه شنیده میشود: سبک آلپی و سبک کپسوله. این دو سبک نحوهٔ حرکت تیم، مقدار تجهیزات، برنامهریزی و نوع استقرار روی دیواره را مشخص میکنند.
الکساندر اودینتسوف و تیمهایش در پروژهٔ «راه روسی – دیوارهای جهان» تقریباً همهٔ مسیرها را در همین دو سبک صعود کردند؛ ترکیبی از دقت مدرسهٔ شوروی و سبکبار بودن آلپینیسم مدرن.
بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۱، تحت هدایت اودینتسوف، نه تا از ده دیوارهی هدف، صعود شدند؛ مجموعهای که اگر کنار هم بگذاریم، مثل یک فهرست از «رویاییترین دیوارههای روی زمین» است:

به جز ژانو که بهخاطر طول و پیچیدگی دیوانهوارش در عمل با «سبک محاصرهای» صعود شد، بقیهی این دیوارهها در سبک آلپی یا کپسول فتح شدند؛ و همین است که پروژهی «راه روسی» را از یک لیست صرف “صعودهای سخت” به یک مانیفست سبک و فلسفه تبدیل میکند.
برای مطالعه کامل روایت و تصاویر اختصاصی «راه روسی» و صعود اودینتسوف و تیمش به دیواره ژانو، اینجا را کلیک کنید:
بخوانید گزارش کاملاگر فقط همین فهرست دیوارهها را ببینیم، اودینتسوف یک صعودکنندهی فوقالعادهی دیواره است. اما لایهی جذابتر داستان، نگاه او به انسان و تیم است. در متنها و مصاحبههایش، بارها از این مینویسد که دیواره فقط سنگ نیست؛ «آزمایشگاه شخصیت»، «کلاس درس اعتماد» و «آینهای خشن» است که همتیمیها را در شدیدترین فشارها به هم نشان میدهد.
او با طنز تلخ روسیاش میگوید اگر دو دوست صمیمی را ده روز در یک پلتفرم معلق (پرتالج) کنار هم آویزان کنید، بعدش اگر هر کدام ۲۰۰ گرم ودکا بخورند و از همدیگر انتقاد کنند، احتمالاً خطابههای دموستن در مقایسه با آن چیزی نیست!
فلسفهاش دربارهی مسابقهمحور بودن کوهنوردی هم جالب است. از یک طرف، میپذیرد که مسابقات فشار و ریسک را بالا میبرند؛ از طرف دیگر معتقد است همین رقابتها باعث شد تیمها در دههی ۸۰ به سطحی از آمادگی جسمی، فنی و تاکتیکی برسند که فاجعه در مسابقات واقعاً نادر باشد.

برای اودینتسوف، دیواره فقط یک مانع سنگی نبود؛ آزمایشگاهی برای سنجیدن اعتماد، شخصیت و روان انسان بود. او باور داشت که صعودهای بزرگ، بیش از آنکه نبرد با سنگ باشند، نبرد با طبقههای پنهان روح انسان و رابطههای تیمی هستند.
به همین دلیل بود که مسابقهمحوری در دههٔ ۸۰—با وجود افزایش ریسک—به اعتقاد او باعث رسیدن تیمها به اوج توان فنی، بدنی و تاکتیکی شد؛ تا جایی که حوادث در مسابقات بزرگ بسیار نادر بودند.
در پس این چهرهی محکم، یک تراژدی شخصی عمیق هم هست. مربی، کاپیتان و کسی که اودینتسوف بارها گفته «جانم را چند بار به او مدیونم» – الکسی روسیایِف – در فاجعهی بهمن قُلّهی لِنین در سال ۱۹۹۰ جان باخت. برای خود اودینتسوف، این ضربه آنقدر سنگین بود که فکر میکرد هرگز به کوه باز نخواهد گشت.
خودش بعدها مینویسد که سالها بعد، زندگی روزمره برایش مثل اتاق بیمارستان شده بود؛ همه چیز پوشیده از “غبارِ شبیهبودن”، یکنواخت، بیرنگ. تنها چیزی که دوباره او را نجات داد، باز هم کتابها و سفرها بودند؛ همان نقطهی شروع نوجوانیاش. کمکم فهمید که نمیتواند بدون آن دوز سنگین آدرنالین و آن نوع خاص رفاقتی که فقط در دیواره ساخته میشود، زندگی کند. پس برگشت؛ اما این بار نه فقط بهعنوان صعودکننده، بلکه بهعنوان رهبر پروژهای که چند نسل را درگیر کرد.
وقتی از اودینتسوف حرف میزنیم، فقط دربارهی یک صعودکنندهی افسانهای صحبت نمیکنیم؛ دربارهی سیستمی انسانی حرف میزنیم که دههها پشت سرش ایستاده است. او از اوایل دههی ۸۰ مربیگری را شروع کرد و طی سالها صدها کوهنورد را آموزش داد؛ از دورههای مقدماتی در باشگاههای محلی تا آمادهسازی تیمهایی که راهی پامیر، تیانشان، هیمالیا و قراقروم میشدند.
روش کارش ساده و بیرحمانه بود:
در میان شاگردانش نامهایی مثل دیمیتری گولووچنکو و سرگِی نیلوف به چشم میخورند؛ دو کوهنوردی که بعدها دو بار جایزهی کلنگ طلایی را گرفتند و خودشان تبدیل به نماد نسل جدید آلپینیسم روسیه شدند. آنها بارها از اودینتسوف بهعنوان «مربی، راهنما و کسی که نگاه ما به دیوارهی بزرگ را عوض کرد» یاد کردهاند.
برای اودینتسوف، صعود فقط «کار فنی» نبود؛ او دیواره را به سکوی انتقال فرهنگ تبدیل کرد: فرهنگ نظم، کار تیمی، صبر و وفاداری به همطنابها در شرایطی که یک اشتباه میتواند همه چیز را تمام کند.

خودش سالها بعد، در یک متن طولانی و صادقانه، سعی میکند به این پرسش جواب بدهد؛ و همزمان اعتراف میکند که هر تلاشی برای توضیح، کمی شبیه «توجیهتراشی» است. او کوهنوردی را با نوعی «بیماری زیبا» مقایسه میکند: همانطور که اعتیاد را نمیشود فقط با منطق توضیح داد، کشش آدمها به دیوارههای ۱۵۰۰ متری هم فراتر از حساب و کتاب است.
در نگاه او، جامعه به دو دسته تقسیم میشود:
اودینتسوف خودش را آشکارا در دستهی دوم میگذارد. او از روزهای جوانیاش مینویسد که چطور کتابهای ماجراجویی، «زندگی» و «سفر» را در ذهنش مترادف کرد؛ چطور کوهنوردی در دوران شوروی برایش تبدیل شد به اوج آزادی در دل یک سیستم بسیار کنترلشده.
یک نکتهی مهم در نوشتههای او این است که کوهنوردی را ضدعقلانیت مطلق نمیبیند. برعکس؛ معتقد است که در شدیدترین صعودها، شجاعت بدون محاسبهی دقیق، فقط راهی است به سمت فاجعه. در تیمهای او، جسارت همیشه کنار حداکثر دقت مینشیند؛ و این شاید مهمترین راز نرخ موفقیت بالایش روی دیوارههایی باشد که بسیاری تیمها در آنها شکست خوردهاند.

پروژهی «راه روسی – دیواره های جهان» از همان ابتدا ده دیواره را هدف گرفته بود. تیم اودینتسوف، همانطور که گفتیم، نه دیواره را در فاصلهی ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۱ صعود کرد. فقط یک دیوار – «دیوار دهم» – هرگز اجرا نشد. جالب اینجاست که خود او هیچوقت علناً نگفت این دیوار قرار بوده کجا باشد.
در میانهی راه، تلاش سنگینی روی دیوارهی شمالشرقی ماشربروم انجام شد که ناتمام ماند؛ مسیری که هنوز هم یکی از بزرگترین چالشهای حلنشدهی قراقروم به شمار میرود. پیشتر هم در مسیرهای مختلف، از جمله روی لتوک III، پروژه با تراژدی روبهرو شده بود؛ جانباختن ایگور بوریخین یکی از دردناکترین لحظات زندگی اودینتسوف بود. با این حال، او تصمیم گرفت پروژه را متوقف نکند؛ فقط شکل آن را عوض کرد.
در سالهای بعد، کمکم روشن شد که خودش دیگر قصد ندارد دیواره دهم را رهبری کند. رسانههای روسی نوشتند که او این دیواره را آگاهانه برای نسل بعدی گذاشته است؛ برای تیمهای جوانی که زیر دست او رشد کردهاند و حالا باید مسیر خودشان را روی یکی از آخرین دیوارههای بزرگ جهان حک کنند.
در واقع، «دیواره دهم» از یک پروژهی ناتمام، تبدیل شده است به نماد انتقال مشعل: دعوتی به اینکه نسل تازهای از کوهنوردان آنچه را مکتب شوروی و پروژهی راه روسی ساخته، به شیوهی خودشان ادامه دهند.
اگر خواندن داستان صعودهای بزرگ و دیوارههای بلند، شما را هم به فکر برنامههای جدیتر در کوهستان انداخته، بد نیست نگاهی هم به تجهیزاتتان بیندازید؛ گاهی یک کولهپشتی بهتر، کفش مطمئنتر یا هارنس راحتتر، فرق بین یک تجربه معمولی و یک صعود لذتبخش و ایمن است.
در بخش لوازم کوهنوردی موجکوه میتوانید بین انواع کفش، کوله، هارنس، ابزار فنی و پوشاک تخصصی جستوجو کنید و با توجه به سبک صعود و سطح تجربهتان، گزینهی مناسب خودتان را پیدا کنید.
در سال ۲۰۲۵، کمیتهی کلنگ طلایی Piolets d’Or اعلام کرد که جایزهی کلنگ طلایی دوران Lifetime Achievement Award (یا همان Piolet d’Or Carrière) را به الکساندر اودینتسوف میدهد؛ جایزهای که برای کسانی در نظر گرفته شده که نه فقط چند صعود بزرگ، بلکه یک دورهی کامل از تاریخ آلپینیسم را تعریف کردهاند. پیش از او چهرههایی مثل والتر بوناتی این جایزه را گرفته بودند.
در اطلاعیههای رسمی، از او بهعنوان کسی یاد میشود که:
مراسم امسال در سانمارتینو دی کاستروتسا در ایتالیا برگزار میشود؛ جایی که هر ساله بهترین صعودهای جهان و چهرههای اثرگذار تاریخ کوهنوردی کنار هم جمع میشوند. این بار، نور پروژکتورها روی مردی افتاده که پنجاه سال است از باشگاه کوچک یک دانشگاه صنعتی تا سختترین دیوارههای قراقروم، یک خط را دنبال کرده: وفاداری به سبک، به تیم و به رؤیا.

اگر بخواهیم داستان الکساندر اودینتسوف را در چند کلیدواژه خلاصه کنیم، شاید اینها مناسب باشند:
برای نسلی از کوهنوردان – چه در روسیه، چه در کشورهای دیگر – اودینتسوف نشان داد که:
امروز که نام او کنار Piolets d’Or بهعنوان برندهی جایزهی کارنامهی عمر ۲۰۲۵ نوشته میشود، در واقع یک جهانبینی هم تأیید میشود:
اینکه کوهنوردی فقط فتح قلهها نیست؛ هنر ساختن «مسیر» است؛ چه روی سنگ، چه در زندگی شخصی و چه در تاریخ یک ملت. الکساندر اودینتسوف از آن دست آدمهایی است که وقتی دیواره دهم بالاخره روزی صعود شود، حتی اگر خودش روی طناب نباشد، نامش در هر ضربهی تبر و هر گام کرامپون شنیده خواهد شد.
اگر خواندن داستان صعودهای بزرگ و دیوارههای بلند، شما را هم به فکر برنامههای جدیتر در کوهستان انداخته، بد نیست نگاهی هم به تجهیزاتتان بیندازید؛ گاهی یک کولهپشتی بهتر، کفش مطمئنتر یا هارنس راحتتر، فرق بین یک تجربه معمولی و یک صعود لذتبخش و ایمن است.
در بخش لوازم کوهنوردی موجکوه میتوانید بین انواع کفش، کوله، هارنس، ابزار فنی و پوشاک تخصصی جستوجو کنید و با توجه به سبک صعود و سطح تجربهتان، گزینهی مناسب خودتان را پیدا کنید.
برچسب:
نویسنده: موزیک دان